1403
-
تاریخ: 1403/1/20 ساعت: 22:14
از ته ته دلم خوشحالم که هزار و چارصد و دو تمام شده این سالی که سلامت خودم و عزیزام رو به شکل بدی متزلزل کرد و این همه غصه های عجیب و تازه داشت الان که بهار رسیده فهمیدم که چقددرررر منتظرش بودم .. خوشحالم خوشحالم و امیدوارسال خوبی باشه برای همهسال عیش باشه و عشق سال رقص و خنده ..Adblock test (Why?)
بار هستی
-
تاریخ: 1402/7/28 ساعت: 23:03
انتخاب می کنیم و نتیجه ش رو هم می بینیمانتخاب می کنیم چه جوری و چقد و از کجا درد بکشیمانتخاب هامون انتخاب بین دردهای مختلفهفقط کافیه به این واقف باشیم .. و رها کنیم و زندگی کنیماینا رو باید جلوی آینه به خودم یادآوری کنم که دیگه انقد به خودم سخت نگیرم ..Adblock test (Why?)
شهریور چارصد و دو
-
تاریخ: 1402/7/28 ساعت: 23:03
که یادم باشه کل شهریور هزار و چهارصد و دو رو تو خونه بودم که یادم باشه گاهی باید ترمز خودتو بکشی قبل اینکه بدنت ترمزت رو بکشه
در حسرت زندگی یک گربه
-
تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 21:59
خواستم بنویسم از ورساچه و باقلوا و گل سنگم خانوم هایده ولی گمونم خانم احدیانی همه چیزی که لازم بوده رو نوشته ..
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:53
دلم میخواد بنویسم اینجادلم میخواد نوشتن اینجا برام به راحتی قبل باشه .. دلم میخواد مملکت سراسر سیاهی نباشه .. دلم گریه میخواد و فریاد .. و در عین حال ته دلم قیلی ویلی میره از همون امید شکسته پکسته ای که دارم ..تنهایی این روزا خیلی پررنگ شده .. اذیت کننده نیست .. ولی پر رنگ شده .. و این تنهایی با هر ...
نیمچه قرنطینه نویس
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 20:40
مهم ترین مهارت هر آدمی به نظرم این است که خودش را بشناسد نقاط قوت و ضعفش را ریزه کاری های ناخودآگاهش را حتی مثلا بداند گریه ی نوع الف یعنی خسته شده گریه ی نوع ب یعنی بی دفاع و بی پناه شده و گریه ی نوع پ گریه ی بریدن است .. . اگر یک OCD ی دیوانه باشید بهتر از من می دانید که هیچ دشمنی در جهان دشمن تر ...
بازنشر قدیمی جات در قرنطینه
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 20:40
این پست را شهریور نود و یک نوشته بودم و چقدر حالا به خواندنش محتاج بودم : روی این کلیک کنید
heartless
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 20:40
خواستم به یار بگم میدونی بعضی ها کوچکترین ارزشی برای دوست داشتن و عشق قائل نیستند ؟ خواستم براش مثال بزنم از زنی، مردی، پسری یا دختری با قلب سیاه یا حتی خاکستری که دوست داشتن براشون یه چیزی در رده ی شغل و مدرک و پوله خواستم بگم از آدم هایی که دوست داشتن براشون حتی از این چیزا هم بی ارزش تره ولی دیدم...
دنیای این روزای من
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 20:40
بی قرارم نه اینکه این عبارت به حس و حال درونیم ارتباطی پیدا کنه واقعا بی قرارم نمیتونم سر جام آروم بگیرم دندون هام رو ناخودآگاه رو هم فشار میدم خیلی بیشتر از قبل تمرکز چیزی خوندن و حتی چیزی دیدن ندارم امیدوارم اینا همه عوارض قرصی باشه که می
قرنطینه نویس دوم
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 14:40
آخرین صبح سال نود و هشت رو زود بیدار شدم و پنجره آشپزخونه رو باز کردمنفس کشیدم ..برای کبوترا پشت پنجره دونه گذاشتم به دعواشون سر دونه خوردن خندیدم و وقتی سیر شدن و رفتن دیدن جوونه زدن درخت توی کوچه
قرنطینه نویسی با هایده
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 14:40
در سالروز تولد هفتاد و هشت سالگی بانو هایده ترانه ی گل سنگم بزرگوار رو گذاشتم رو ریپیت و برای همه اونایی که بیشتر از یک ماهه دلتنگ آغوش شون هستم باهاش هزار بار خوندم : گل سنگم گل سنگم ، چی بگم از دل
برهان
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
واقعیت اینه که تو این دنیای بزرگِ عجیبِ کثیف، بدون اعتماد به یه نیروی بزرگتر (خدا، مادر طبیعت، تقدیر) زندگی کردن به نظرم خیلی سرگیجه آوره.باید اعتماد کنم .. باید بار سختی ها رو از دوش ذهنم بردارم .. باید یاد خودم بندازم که هر برگی با یه علت دقیق رو زمین می افته ..
از دنیای افسانه ها
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
یک جایی هم خوندم که افسانه ای، گمونم هندی، هست که میگه چهره ی ما چهره ی اون کسیه که تو زندگی قبلی مون عاشقش بودیم .. تصورش یه حس شیرین عجیب ترسناک بهم میده ..
اسنپی اسنپی حمایتت می کنیم
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
آیا شما هم وقتی اسنپ یه مسیری رو خیلی کمتر از چیزی که به ترافیک و کلاج و ترمز گرفتنش بیارزه قیمت میده علیرغم کم شدن هزینه خودتون عذاب وجدان می گیرین و جیگرتون برای راننده و کلا قشر متوسط و پایین و خودتون و همه کباب میشه و دعا می کنین اسنپ گرون بشه؟ یا من بیمار شدم و روانشناسم تو کارش کم کاری کرده؟
کرونا
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
مدرسه و دانشگاه و کار و مهمونی و خرید و سفر تعطیل !بدون "استثنا"بدون "این یکی واجبه""جوونم نمی گیرم" و "بچه ها نمی گیرن" و "ما که جایی نمیریم" و اینا وجود نداره همه در خطریم اوضاع خوب نیست و دوستان از بیمارستان خبرهای خیلی عجیبی میدن مایعات زیاد و تو خونه موندن وصیت من به شماست ولی وقتی تو خونه این ...
از قرنطینه می نویسم
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
ترس چیزیه که همه شکلش رو داریم تجربه می کنیم نمیدونم ته این راه چیه ولی به نظرم یا رستگاریه یا نابودی کامل حد وسطی فک نمیکنم داشته باشه ولی سعی می کنم از همین لحظه از همین قرنطینه اجباری حتی لذت بب
یادداشت های قرنطینه
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
یک شب هایی هست که از فشار خوندن اخبار و فشار عصبی این ویروس و قرنطینه و دوری ها حس میکنم رگ های مغزم در حال انفجارندیک شب هایی هم هست که خیلی آرومم محسن نامجو گوش می کنم و دستبند می بافم کتاب می خونم پادکست گوش می کنم تا حالا تعداد شب های سردرد و حال بد کمتر از شب های روشن بوده امیدوارم همین جوری بم...
قرنطینه نویس
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:06
تمام می شود عزیزم تمام می شود و تو دوباره تمام بهار را با لبخند و شوق قدم می زنی ..
حالا
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 14:21
شده به راهی که اومدین نگاه کنین و بگین چه جوری تونستم ؟ شده به راهی که جلوی روتونه نگاه کنین و بگین چه جوری می تونم ؟ شده برای چند روز انقدی در لحظه زندگی کنین که نه به گذشته فکر کنین و نه نگران آینده باشین ؟ شده ؟ خوش به حالتون واسه من که نشدهوالا با این وضعیت overthinking ای که دارم :|
من مره قربان
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 14:21
امروز فهمیدم که پشت سرم میگن "کاربلد" و "منظم" ام و رفتارم با بیمارام "عالیه "تعریف که همیشه به آدم می چسبه اما اینکه بفهمی پشت سرت ازت خوب میگن یه کیف دیگه ای داره کیف بزرگتر اینه که حس کنی تلاشی که میکنی و انرژی ای که میذاری دیده شده و آدما فرق تو رو می فهمن :) . اینا رو واقعا جایی غیر از اینجا نم...